امروز دوشنبه ۰۷ آذر ۱۴۰۱| ۱۴:۳۵:۵۸

Generic selectors
Exact matches only
Search in title
Search in content
Search in posts
Search in pages

شما اینجا هستید |

صفحه اصلی » عمومی » صدایی که قلب‌هایمان را لرزاند!

مهر ۲۸, ۱۴۰۱ تاریخ انتشار

adminنویسنده

9561کد مطلب

15تعداد نمایش

بدون دیدگاهتعداد نظرات

صدایی که قلب‌هایمان را لرزاند!

صدایی که قلب‌هایمان را لرزاند!

به گزارش شیرگاه خبر ،اواخر مهرماه ۱۳۶۲، عملیات بزرگ والفجر ۴، تحت فرماندهی مشترک سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و ارتش جمهوری اسلامی و با هدف تأمین ارتفاعات شمال و شمال غرب مریوان، پاک‌سازی بخشی از مناطق اشغالی، انهدام نیروهای دشمن در منطقه پنجوین، قطع ارتباط عناصر ضدانقلاب منطقه با منابع پشتیبانی در عراق، خارج کردن شهرها و آبادی‌های مرزی منطقه از برد توپخانه دشمن بعثی و تصرف پیشرفتگی شیلر آغاز شد. وحید کاظم‌نادی در کتاب «زیباترین طلوع» به روایتی از شوخی آموزنده...

به گزارش شیرگاه خبر ،اواخر مهرماه ۱۳۶۲، عملیات بزرگ والفجر ۴، تحت فرماندهی مشترک سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و ارتش جمهوری اسلامی و با هدف تأمین ارتفاعات شمال و شمال غرب مریوان، پاک‌سازی بخشی از مناطق اشغالی، انهدام نیروهای دشمن در منطقه پنجوین، قطع ارتباط عناصر ضدانقلاب منطقه با منابع پشتیبانی در عراق، خارج کردن شهرها و آبادی‌های مرزی منطقه از برد توپخانه دشمن بعثی و تصرف پیشرفتگی شیلر آغاز شد.

وحید کاظم‌نادی در کتاب «زیباترین طلوع» به روایتی از شوخی آموزنده شهید مصطفی حلوایی حین شناسایی در منطقه عملیاتی والفجر۴ اشاره کرده است. در این کتاب می‌خوانیم: «در اواسط سال ۱۳۶۲ در منطقه عملیاتی والفجر۴ بودیم؛ برای شناسایی در بین تپه‌های تخت نادر قدم برمی‌داشتیم که صدایی قلب ایمان را لرزاند. قِف قِف … همه در سکوت فرو رفته بودیم و سعی می‌کردیم نشنیده بگیریم. آنچه شنیده‌ایم و گمان داشتیم که اشتباه کرده‌ایم، اما صدا همچنان ادامه داشت و بلند و رساتر شد، تسلیم! تسلیم!

در این لحظه همه افکار به سویمان هجوم آورده بود از شهادت تا اسارت؛ باید راه نجاتی پیدا کنیم؛ باید بجنگیم! تیرها آماده شلیک، در ذهنمان رگبار را به سمتش بستیم و آماده عمل بودیم.

ناگهان چشم‌هایمان سرشار از تعجب، مصطفی را در قابل خود جای دارد و دیگر به جای آن صدای عرب، صدای خنده مصطفی را می‌شنیدیم، مصطفی با این شوخی می‌خواست به ما آموزش بدهد و یادآور شود که دشمن نزدیک ما است و باید در مسیر شناسایی‌ها در یک ستون و با فاصله‌ای مناسب در حرکت باشیم نه به صورت دسته جمعی؛ چرا که در آن منطقه ضد انقلاب هم در کمین بود و خطرات زیادی پیش رو داشتیم.»

برچسب ها :

دسته بندی :

بدون دیدگاه

تعداد نظرات در انتظار تائيد : 639

نظر شما در مورد این اثر چیست دیدگاه خود را با ما به اشتراک بگذارید .